طرفداری از قوی یا همدردی با ضعیف

 طرفداری از قوی یا همدردی با ضعیف


یک خاطره از کودکی باعث شد که دید من نسبت به دنیا تغییر کند

تصور کنید در زمان کودکی در حال تماشای بازی فوتبال بین دو تیم ناشناس هستید

یک تیم خیلی بهتر گل می زند و ۳ هیچ جلو است و تیم دیگر به سختی تقلا می کند که بیشتر گل نخورد.


حال شما چه آرزویی در دلتان دارید؟

دوست دارید که تیم جلو تر بیشتر گل بزند و تفاوت زیاد شود

یا تیم ضعیف گل بزند و فاصله کم تر بشود؟


کمی به کودکی و خاطرات خود مراجعه کنید وجواب را بگویید.


حسی که اکثریت ما آدمها داریم در نهایت تعیین کننده ی ساختار اجتماعی در جوامع ما می شود.

درصد بسیاری از آدمها بیشتر طرفدار گروه برنده می شوند آنها با آن گروه همزاد پنداری بیشتری می کنند و از مزایای برنده شدن تیم شان بهره مند می شوند که شاید اندکی تستسترون اضافی یا حس برتری باشد یا حتی تخلیه ی حس خشونت.

درصد اندکی هم شروع به همزاد پنداری با تیم ضعیف می کنند و در دلشان برای پیروزی آنها آرزو می کنند آنها دوست دارند که تفاوت ها کم بشود. 


در طول تاریخ ما همواره شاهد این مبارزات نابرابر هستیم. حتی در دوره ای از تاریخ اسیران جنگی را در میدان هایی به جان سگ ها ی گرسنه و حیوانات درنده می انداختند و از تماشای مبارزه ی آنها لذت می بردند. مبارزه ای نابرابر. 

تماشاچیان همین آدمهای معمولی بودند که گروهی با اسرای ضعیف و گروه دیگری با  حیوانات درنده ی برنده همزاد پنداری می کردند. 

در طول تاریخ هم حسین ها و عیسی ها و حلاج ها بوده اند که در همین مبارزه ی نا برابر قربانی شده اند.

شاید طرفداری از گروه برنده منجر به تولید ساختار به شدت نابرابر دنیای امروزی و ایجاد دیکتاتوریهای مختلف می شود.

به هر حال تمام نتایجی که در جوامع انسانی دیده می شود ریشه در اعماق ذهن و روان ما دارد.

همین مبارزه ی بین موسوی و خامنه ای یا درگیری های علنی نوری زاد با سیستم یا موضع گیری های نمایندگان مجلس در برابر خامنه ای و موسوی نمونه های روشنی از در گیری های نابرابری هستند که در برابر چشمان ما در حال انجامند.

نمایندگانی که می خواهند جان به تن موسوی نباشد و خاک پای رهبر را ببوسند.

چرا که برنده ی مسابقه به وضوح مشخص است. اگر می خواهی برنده باشی با برنده باش!

هرچه بیشتر به این نمایشهای نا برابر تاریخ نگاه می کنم اعتمادم به انسان به عنوان یک موجود اخلاقی کمتر شده و پی می برم که همان اصول حاکم بر جوامع حیوانی در بین ما هم حاکم است.

یعنی همیشه طرف قوی تر را بگیر 

تا قوی تر شوی 

تا بیشتر زنده بمانی …


اما اعترافی که باید بکنم اینه که من همیشه به شدت طرفدار تیم ضعیف تر بوده ام

می خواستم تفاوت ها کم شود

و عدالت که فقط یک حس است بیشتر برقرار شود

همواره سعی می کردم همانطور که به رییس و وزیر و معاون  سلام می کنم به سرایدار و آبدارچی سلام کنم.

همواره اگر احترامی می گذاشتم برای تجربه ی بیشتر و دانستن بیشتر کسی بود نه به خاطر رنکینگ اجتماعی کسی.


و می دانم که شاید در اقلیت هستم ... 


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده