اینجا شرح داستان یک سفر معنوی است برای کسانی که با هم همسفریم. شاید اینجا دجلهی نیکیهای من* باشد؛ چرا نوشتن؟ چون صُراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند؛ من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست؛
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی ...
شکستن بت هایم
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
زمان خواندن 0 دقیقه ***
شکستن بت هایم
هرآنچه مى نويسم
بُتى مى شود!
كه نگهداشتنش اشتباه است!
و دور انداختنش مايه ى حسرت!
من مانده ام و انبوهى از بُت هاى قديمى!
كاش ابراهيمى بيايد و بُت هايم را بشكند!
شَتَرق!
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
برای تجربهی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!
زمان خواندن 1 دقیقه *** کون گشاد *** با دوستی صحبت میکردم. دوستی قدیمی که از قضا خیلی هم باهوش بوده و کارهای مختلفی انجام داده. در گفتگوها مدام داستانی از گذشته را بازآفرینی میکرد و خودش را قربانی گذشته میدانست. مثل اکثر آدمها. چون مراقبه را کنار گذاشته بود این فرآیندِ ذهن خودش را نمیدید. بدتر از آن، خودش را به شدت قضاوت میکرد. به خودش میگفت تنبل و کون گشاد. خدا میداند در گفتگوهای درونی اش چقدر این صفت و چیزهای بیشتری به خودش نسبت میدهد. و وقتی این کار را تکرار کنی بعد از مدتی چارهای جز خاموش کردن ذهن با قرص و دارو یا حتی خودکشی نداری. اگر ذهن را بدون مشاهده رها کنی شروع به سرزنش و قضاوت میکند. سرزنش و قضاوتِ خدا، جهان، دیگران و خودت. کون گشاد، تنبل، بدرد نخور، بی خاصیت و غیره. و تمام اینها زیرمجموعهای از یک فکر است، این فکر که تو کافی نیستی! و خود این، زیرمجموعۀ ناآگاهی به این سوال است که، من کیستم! اگر بدانی که هستی، تمام این مشکلات حل میشوند. در یک لحظه! تمام قضاوت ها فرو میریزند. فهمیدن جوابِ «من ...
زمان خواندن 4 دقیقه *** پول و سکس *** حدود ساعت ۵ صبح بیدار میشوم. یک حس خلأ درونی وحشتناک سراغم آمده. خلأ شدید زن! از درون چیزی دارد من را میخورد! سعی میکنم خودم را آرام کنم. مدتی میاندیشم! دیگر طاقتم تمام میشود! باید بنویسیم! این خلأ زنانگی دارد من را میکُشد. تئوری اش را میدانم. عرفا میگویند ما کامل آفریده شدهایم و به تنهایی میتوانیم بی نیاز و مستقل زندگی کنیم. اما من در این شهر نه! یا باید از این شهر بروم یا کسی را پیدا کنم! در این شهر که اندامهای جنسی مدام از در و دیوار آرامش درونم را تکه و پاره میکنند جای ماندن من نیست. با خودم تصور میکنم بروم با همسر قبلی ام صحبت کنم. به پایش بیافتم. بگویم کم آوردم. در این بازی استقلال؛ شکست خودم را اعلام کنم. به دریوزگی تن بدهم! التماس اش کنم. بگذارد همان سکس نیم بند را داشته باشیم! مثل بندهای که برای اربابش به زمین می افتد و زجه و التماس میکند! اعلام کنم کم آوردم. این خلأ زنانگی دارد از درون من را میخورد! فکر رفتن به بار و رستوران و بدست آوردن این دخترهای به ظاهر زیبا برا...
زمان خواندن 5 دقیقه *** خودارضایی! *** یک هفته؛ دو هفته! سه هفته! میتوانی حدود سه هفته تجرد را تحمل کنی! کم کم انرژی مردانه جمع میشود! کم کم به دنیای رویا و خواب ها تسری مییابد. اصولاً این چیزی نیست که کسی در مورد آن صحبت کند! این موضوعی است که در فضای عمومی سرکوب شده! اما آمار فیلم های پورن سر به فلک میکشد! خیلی ها هم هستند که هر روز خودارضایی میکنند! هم مردها و هم زن ها! اما افراد خیلی کمی در مورد آن صحبت میکنند. افراد خیلی کمتری در مورد آن مینویسند! نوشتن در مورد چنین موضوعاتی جرأت زیادی میخواهد! باید قید قضاوت دیگران را بزنی! دیگران مدام در حال قضاوت هستند! اما اشکالی ندارد! حتی خیلی از آدمهای متاهل را میشناسم که خودارضایی میکنند! مذهب میگوید حرام است و گناه کبیره! بعضی دکتر ها و روانشناس ها میگویند خوب است و مفید! یوگا میگوید بهتر است نباشد! بهتر است این انرژی به جاهای دیگر هدایت شود! مذهب که همیشه نظرات قطعی میدهد و عموماً نتیجهی عکس دارد! انسان به هرچیزی که از آن منع شود حریص تر میشود. این خاصیت ذهن است! ...
زمان خواندن 5 دقیقه *** تفسیر شاعرانهی E=MC2 *** بچه که بودم فیزیک را خیلی دوست داشتم. فیزیک واقعی بود. اما فیزیک هم در آخر کار میرسید به فلسفه. فلسفه هم بازی با کلمات بود. بازی با کلمات هم در آخر میرسد به شعر! شعر که خیلی نه چون شعر یعنی احساس اما شاید چینش کلمات! چینش مفاهیم کنار هم! خوب برویم تقاطع فیزیک و فلسفه و شعر را بسازیم. نسبیت عام و خاص را خوانده ام و خواندهاید! چقدر درک کردیم خدا میداند. من که یک لحظه میفهمم لحظه ای بعد یادم میرود. انیشتین آن دانشمند ژولیده موی آلمانی اما ظاهراً درک کرد! او در رویاهایش سوار قطاری شد با سرعت نور! محمد هم میگفت خدا نور آسمانها و زمین است! هر دو در تخیلاتشان به جایی رسیدند! حالا چرا مانه؟ من که در عالم ویپاسانا سفرهای دور و دراز میروم و شما هم آنقدر خُل هستید که با من بیایید! پس ما هم سوار قطار مفاهیم میشویم. خوب «ایی مساوی ام سی دو» یعنی چه؟ خلاصهاش این میشود که« جرم همان انرژی است! » دوستی به من میخندید که میگفتم آدمها انرژی هستند! به پوست دستش اشاره ...
زمان خواندن 2 دقیقه *** به من اعتماد نکن! *** چند روز پیش دوستی که سعادت دیدار او را نداشتم از اینکه در کاری به او اعتماد نشده بود دل آزرده شد. قبلاً چند نوشته در موضوع اعتماد داشتم! https://www.unwritable.net/search?q=اعتماد&m=1 اما انگار باید بیشتر از اعتماد بدانم و بنویسم! از اینجا شروع کنم که، ای عزیز! به من اعتماد نکن! به کلمه هم اعتماد نکن! نیازی نیست به من یا به این کلمات، اعتماد کنی! تو خودت به منبع اعتماد متصلی! به همان منبع اتصال درونت اعتماد کن. به کسی اعتماد کن که تو را از نوزادی تا الان حفظ کرده. به ذهن اعتماد نکن! چه ذهن من باشد چه ذهن خودت. اگرچه موردِ اعتماد بودن، دلچسب است ولی واجب نیست. من به عمود اصلی جهان، اعتماد دارم. پس نیازی به اعتماد های کوچک دیگر ندارم. من به عدالت جهان اعتماد دارم. من به دقتی عظیم در جهان اعتماد دارم. اعتماد شما به من، موجب قدردانی است اما واجب نیست. اگر من به قدرتِ عادلِ جهان اعتماد داشته باشم و تو نیز به همان قدرت عادل جهان اعتماد داشته باشی، ...
زمان خواندن 3 دقیقه *** هم هویت شدگی باذهن *** در اوایل کتاب قدرت حال، اکهارت از یک وجودی صحبت میکند که تقریباً همان مفهوم خداست. البته او میگوید این مفهوم یا وجود یا حالت توسط ذهن قابل درک و توضیح نیست. بودن یا درک وجود، در جایی عمیق تر از ذهن درک میشود. در جایی سوال کننده از اکهارت میپرسد بزرگترین مانع برای درک این وجود چیست. و اکهارت به طور صریح میگوید هم هویت شدگی با ذهن. اما ببینیم ذهن چیست و هم هویت شدگی با ذهن چیست. ذهن ابزار بقای ما در زمین است. ذهن بزرگترین عامل تغییراتی است که انسان روی زمین ایجاد کرده. تمام ساختههای بشر اول در ذهن انسان ساخته شده. پس ذهن انسان نوک پیکان تکامل است. اما هم هویت شدگی با ذهن چیست؟ این یعنی ما خودمان را ذهن بدانیم. یعنی فکر کنیم آن فکر کنندهی درون سر، ما هستیم. یعنی فکر کنیم این ما هستیم که داریم فکر میکنم یا حرف میزنیم. در نوشته ی چهار قسمت ذهن در مورد قسمتهای مختلف ذهن صحبت کردیم. شناخت این ذهن و قسمتهای آن و نحوهی کارکرد آن شاید بزرگترین کار یک انسان باشد. شاید ...
زمان خواندن 1 دقیقه *** درد زایمان *** گاهی درد زایمان دارم! مثل زنی که آبستن باشد! وقتی حواسم باشد آن نانوشتنی مرا آبستن میکند. آبستن چیزهایی که وقتی متولد شوند میشوند این نوشتهها! گاهی هم مطمئن نیستم! مثل الان! مطمئن نیستم که موقع زایمان فرارسیده باشد! اما باز می آیم! میآیم در ملأ عام! میآیم در حضور تمام جهان! حضور تمام خوانندگان! حضور خودم! حضور آگاهی انسان! میآیم اینجا فقط قلمم را میگیرم! شاید آبستن بودم! شاید فرزندی؛ نوشتهای زاده شد! این فرزند هرچه باشد خوب است! حتی شاید ناقصالخلقه باشد! شاید بی سر و ته باشد! برای من فرقی ندارد! هرچه از دوست رسد نیکوست! درد زایمان مثل نوای نی است! این درد را نمیتوانی تنها تحمل کنی. در زمانهای آگاهی تخم های دانش در تو کاشته میشود و تبدیل میشود به درد زایمان. درد یکی شدن! گاهی از این فرزندان گیج و گنگ هستند! کسی درک نمیکندشان! شاید حتی کسی نخواندِشان! اما مهم نیست! مهم رها شدن از درد زایمان است! دوستی تماس میگیرد! کسی که ضربان قلبم را بالا میبرد! کسی که شاید یکی از این فرزندان به درد...
با تشکر از حضور شما. یک فرمت و سایت جدید با امکانات بیشتر و ظاهر بهتر برای نانوشتنی تهیه شده است. لطفا نوشته های جدید را در این سایت دنبال کنید چون نوشته های جدید را آنجا میگذارم. سرور ایران https://www.unwritable.name سرور خارج از ایران www.unwritable.org لینک برخی نوشته های جدید در سایت جدید: https://unwritable.org/%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d8%ae%d8%b1/ کل نوشته ها به ترتیب زمانی که در این سایت نیست: بوی مرگ! امروز چه کار کنم؟ زندگی من موت اختیاری یا مرگ آگاهانه بازیگر یا تحلیل گر – ضریب گله مسابقۀ دنیا و راه حل حسادت و بی ارزشی من بی هویت بی صفت عشق در خط پایان به مرگ بگیر به تب راضی شو من در وسط جنگ واقعیت خام طبیعت صریح و بی پرده از ارتباط معنویت و مرگ دیکتاتور روایت ساز ذهن عدالت خریدنی حذف نقش خانواده و پدرو مادر در غرب پایان قانونی خانواده – برای تارا معرفی یوگای شامباوی ماها مودرا کریا سادگورو از بنیاد ایشا مهندسی درون من مشکل دارم پس هستم! – هویت مشکل دار در برابر شکرگزار آماده شدن برای روز دادگاه پاسخ به دادگاه و تاریخ و افکا...
زمان خواندن 4 دقیقه *** تحریم جنسی --- تحریم جنسی یعنی امتتاع از رابطهی جنسی. چه از طرف زن و چه از طرف زن! سالها فکر میکردم تحریم جنسی خط قرمز من است. با اینکه یک جای کار میلنگید نمیتوانستم این اعتیاد را کنار بگذارم. تا وقتی که خودم مورد تحریم جنسی قرار گرفتم. آن هم بعد از حدود بیست سال! کمی عصبانی شدم! کمی بعد عصبانیتم را به تمام زنها تعمیم دادم! کمی مقاومت کردم! کمی سختی کشیدم! اما امروز آمادهام از تحریم کنندهام تشکر کنم. بدون خشم! گاهی عدو سبب خیر میشود! تحریم جنسی باعث شد مطمئن بشوم که هیچ قراردادی دائمی نیست! آن قرارداد دائمی مسخره که اسمش ازدواج بود. جایی ته قلبم میدانستم که مسخره است. چارهای نداشتم. مجبور بودم برای فرزندم شناسنامه بگیرم. این بار حس کردم. درک کردم. در عمل فهمیدم هیچ چیز حتی آن قرارداد مسخره مادامالعمر و دائمی نیست. حدود هفت سال مقاومت کردم. حدود بیست سال پیش در نکوهش ازدواج و بی مورد بودن آن متنی هم نوشتم. بعدها برخلاف آن نوشتهی خودم ازدواج کردم. من هم همرنگ جماعت شدم! اما اینبار تحریم جنسی باعث شد خودم را بهتر بشنا...
زمان خواندن 11 دقیقه *** یادداشت های پراکندهی من در مورد پادکست رواق *** مدتی پیش درگیر این پادکست شدم. چند ماهی مست آن بودم. مرگ کلید زندگی است. با عرض معذرت این نوشته کمی پراکنده هست. گاهی سعی کردم بعضی قسمتها را خلاصه کنم. موضوع اگزیستانسیالیسم البته به نظر من پایه و قدم خوبی برای رشد معنوی است. این پایین یادداشت های پراکندهی من هست در مورد اپیزودهای مختلف رواق. شاید هم نوعی فهرست. خیلی ارزش خواندن ندارد! نامرتب است درست مثل ذهن من در آن روزها. میتوانید نخوانید! اما خود پادکست را میتوانید از داخل گوگل پیداکنید و گوش کنید Ravaq Existentialism یادآوری! گوش دادن به رواق خودش نوعی فرار از زمان حال نشود و نوعی اجبار که این خود مخالف زندگی وجودی است. احساس می کنم گاهی در من اجبار به گوش دادن به رواق بوجود می آید میخواهم به آن آگاه شوم و آنرا بشناسم. نوعی مسکن آرام بخش شاید از اضطراب مرگ(میل به حیات) چهار اصل اساسی زندگی مرگ تنهایی پوچی آزادی و مسوولیت تصمیم دارم در حین گوش دادن به کتاب، به نوشتن هم بپردازم تصمیم گرفتن مساوی است با پذیرش مرگ یک گزینه و در صور...
نظرات